میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی گفت؟
....جایی که میری مردمی داره که می شکننت ،نکنه غصه بخوری!
"من همه جا با تو هستم،تو تنها نیستی"
تو کوله بارت عشق میزارم که بگذری،قلب میزارم که جا بدی،
اشک میدم که همراهیت کنه،و مرگ....
مرگ میدم که بدونی بر میگردی پیشم!!!
*********ولنتاین مبارک*********
می خوام براتون از ولنتاین بگم از روزی که روز جرقه زدن عشق
البته قبلش از اشتباهاتش معذرت می خوام"در زمانهای بسیار طولانی
بین دو کشور جنگ بزرگی در گرفت،فکر می کنم که روسیه بود درست
یادم نیست ،پادشاه کشور دستور داد که تمام مردان برای جنگ آماده
بشن و همین طور عشق و عاشقی و ازدواج رو منع کرد و گفت که هر
کسی که ازدواج کنه باید کشته بشه به همین خاطر همه از ترس برای
مقابله با دشمن به پا شدن ،کمی که از جنگ گذشت کشیشی به اسم
"ولنتاین" پیدا شد و مخفیانه دخترانی رو که دلباخته شده بودن به
عقد هم در می آوردو نگذاشت که اون کشور بی عشق بمونه.
وقتی خبر به پادشاه رسید دستور دستگیری ولنتاین رو صادر کرد و
بعد از مدت زمان کمی ولنتاین عاشق دستگیر شدوبه زندان انداخته
شد در طول مدت زندانی بودنش دخترزندان بان مرتب به اوسرمیزدو
دلباخته اوشده بود ،سرانجام روزی رسید که ولنتاین به جرم پیوند دادن
قلب های عشاق اعدام شد ولی نامه ای خطاب به دختر زندان بان نوشت
که:عشق من ازآن توو.....
حالا که خیلی وقته از اون روز میگذره همه اون روز رو ولنتاین میدونن و به معشوق خودشون به رسم دوست داشتن هدیه میدن در بعضی کشورها مردم در این روز به عشقشون گل میدن و بعضی کشورهای دیگه مردم برای دختری که دوست دارن یه هدیه میفرستن واگه قبول کرد که عشق وآغازمیکنن واگه قبول نکرد...
زندگی دایره ای است
مرکزش صفر بزرگ
ومنم داخل آن و تویی نیز چو من
و من و تو با هم می توانیم،
که از صفر بسازیم عددی
گرچه صفریم ولی بیا گسترش خویش کنیم
پس اگر تو بمانی بی من
یا بمانم بی تو...
آسمان بی کس و بی مهر شود
دایره خالی و بی مصرف وخود،
صفر شود!!!
***مهدی***
ماه که کاملا" از پشت ابر بیرون آمد نسترن را بیدار دیدو صدایش کرد*نسترن!*
سر برگرداند و نگاهی به ماه زیبای آسمان انداخت،آهی از سر افسوس کشید،ماه
لبخندی زدو گفت:نسترن چه زیبا شده ای امشب!
نسترن لبخند تلخی زدو برایش گفت که او هیچ زیبایی ندارد، ماه با لطافتی که
همیشه در صدایش بودگفت:آری و همین باعث زیبایی توست.غمی که در صدایت
موج می زند ،صدایت را دلنشین کرده وچشمانت نشان می دهدکه غمی در سینه
داری وآن تورااز بقیه متمایز کرده است.
نسترن انگار که هزاران سال در انتظاراین لحظه باشد گفت:حلقه غم!صدای حزن
انگیز!دلی شکسته!آیا زیباست؟ماه فقط با سرش تاکید کردودر دل نسترن را دعا
کرد.
آری جوجه اردک زشت قصه ما هیچ وقت تبدیل به قوی زیبای مرداب نشد ولی
خنده های شیطنت آمیزش باغ را به حیرت می انگیخت . از این همه شادی و
سرمستی،فقط ماه می داند که در پس این لبخندهای ملیح دلی شکسته،غمی را
می پروراند.نسترن تا امروز این غم را در سینه داردو حتی به آن افتخار می کند
وآنرا با تمام خوشی های دنیا عوض نمی کند چرا که هیچ کس درآن باغ به اندازه
او غمگین نیست و این تنها برتری او بر همه باغ نشینان بود...

نسترن تک گل باغ بود که دلش نمی خواست مثل بقیه باشد،نه مثل یاس به اون
خوشبویی،نه مثل مریم به اون سپیدی،نه مثل سرو به اون صبوری...
ولی احساس می کردخیلی بهش ظلم شده،در واقع حتی نقطه تمایزی پیدانمی کرد
که باعث برتری اش باشد.
نه صدای قشنگی مثل بلبل داست،نه بدن موزونی مثل اقاقی،نه حتی چشم های
قشنگی مثل ماهی.گذشت...
نسترن از مرز کودکی گذشت حالا دروازه های نوجوانی پیش پایش باز شده
بودند،تا اورا با خودبه دنیای پر التهاب جوانی ببرند یک شب ازهمین شبهای
پرازامیدوالتهاب که ماه کامل بود و باغ خواب،نسترن به تمام آنچه بر او گذشته
بود می اندیشید.شاهین ترازوی ذهنش به سمت نا ملایمات روزگار متمایل بود
و اوبه روشنی می دانست که زندگی برای او هیچ نداشته و نخواهد داشت،
چرا که کودک زیبای باغ با آن همه زیبایی اکنون هیچ نداشت ،نیلوفر تک گل
رویایی باغ،همین طور بید با آن همه نازو کرشمه ،آن گونه که باید زندگی -
نمی کرد، حال بااین اوصاف نسترن چه امیدی می توانست داشته باشد،در آن
لحظه بود که حلقه ای نقره فام که مدتها بود در چشمانش نشسته بود ،لرزید...
باز هم بوی حسین توی کوچه ها پیچید و نوای "یا حسین یا حسین"
عاشقان عرشه کبریایی را به لرزه در آورد.
حسین !
حال توتنها نیستی،عاشقانت غریبی وتنهایی تورابه سوگ نشسته اند
حسین جانم!
دیگر آب هم خجالت می کشد،چشم ها برای تشنگی و لب خشکت
خون گریه می کنند...
حسین جانم!
فریاد ازنام تو می هراسد
وگلوی آسمان ،
تلفظ نامت را تاب نیاورد
آن یاد سرخی
که در ذهن ظهر نمی گنجی
هرظهربا یادت
سر به فروتنی خم می کند
چندان که درغروب
برآن نطع سرخ
بوسه میزند...
مرا بیامیز با خروشیدن
و درآموز،
سرخ جوشیدن را...