
انفجار در بلور یخ
قبای سبز زمین
نوازش نسیم فرودین
رقص قاصدک ها
همخوانی مرغان نغمه خوان:
مبارک باد
نوروزتان!
یکی بود یکی نبود.هزار پایی بود که هزارتا پا داشت.هزارتا پای که هر کدام یک ساز می زدند
یک روز هزار پا با هزارتا پاش بیرون رفت . رفت تا هوایی بخورد و دلش باز شود:
اما تا پایش را از لانه بیرون گذاشت،یکی از پاها به طرف چپ رفت و یکی به طرف راست.
یکی بالا رفت یکی پایین،یکی به طرف چشمه رفت یکی به طرف برکه، یکی لای سبزه ها
رفت یکی لای گلها،یکی بالای درخت رفت یکی زیر درخت نشست....
خلاصه هر کدام به هر طرفی رفتند و هزار پا ماند و خودش ،حالا هزار پا هیچ پایی نداشت .
هزار پا هر چه منتظرماند تا پاهایش برگردند فایده ای نداشت.
حتی یکی از پاهایش هم بر نگشت. هزار پا مثل کرم خزید و رفت توی لانه اش . حالا هم
همانجاست و منتظر است تا پاهایش حتی چندتا از اونها یا حتی دوتا از اونها برگردند...
کاش پاهاش برگردن"مگه نه"