![]() |
![]() |
|
|
نوشته های پیشین
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
و گنجشک روی درخت بلند دنیا نشسته و چشم به ادمیان دوخته بود عده ایی را خوشبخت دید و عده ایی را بد بخت جمعی غرق در ثروت و جمعی دگر در فقر و تنگدستی دستی در سلامت و دسته ایی به بیماری و... هزارن گروه که هر یک را حالی بود
خدا گفت: به چه می نگری؟ گنجشک گفت: به احوال افریده هایت خدا گفت : چه می بینی؟ گنجشک گفت: در عجبم از عدل و احسان تو به دور است که عده ایی بدین سان و عده ایی... خدا گفت : ایا پاسخی بر شگفتی ات می یابی؟ گنجشک گفت: تنها بر این باورم که در حق افریده هایت ظلم نخواهی کرد خدا گفت: تندرستان را افریدم تا به بیماران بنگرند و من را برای سلامتی خود سپاس گویند و بیماران را تا نظر بر تندرستان انداخته با شکیبایی بر در گاهم دعا کنند که سلامت نصیبشان گردانم توانگرا را افریدم تا به تهیدستان بنگرند و من را به واسطه توانگری شان شکر کنند تهیدستان را... و تهیدستان را که چشم به توانگران دوخته ومن را در رفع تنگدستی شان بخوانند و این همه را افریدم تا... در خوشحالی و بد حالی در سلامت و بیماری و در هر حال بیازما یمشان ... هر کدام را به واسطه انچه می کنند سوال خواهم کرد ... الهی العفو |
|
RSS
|